۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

روزی روزگاری - امراله احمدجو

قلی خان ، خان نبود ؛ دزد بود .
لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود با خودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو لخت کنم؟‏
با همین یه حرف ، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد.‏
آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت : هزار تات ، تموم . حالاببینم عرضه ش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏
نشد... نشد... نتونست . مشغو ل الذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟‏
روزی روزگاری - امراله احمدجو




0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی

[soundcloud params="auto_play=true&show_comments=false" url="http://api.soundcloud.com/tracks/22313193"]

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی تک بیست - امارگیر سایت